کد مطلب:  62200 
درج نظر
درج نظر
زمان مطالعه: 3 دقیقه
نقد فیلم برف آخر در جشنواره فيلم فجر

نقد فیلم برف آخر در جشنواره فيلم فجر

بازی های سرد و خشن، سکوت، کم حرفی، طبیعت برفی بى رحم، تم موسیقی با ملودی زوزه گرگ و صداهای طبیعت بکر و وحشی و سرکش از مشخصه های فیلم برف آخر است.
زمان مطالعه: 3 دقیقه

 

جمعه 15 بهمن 1400/اختصاصی آسمونی
انسیه نجفی نشلی

سکانس افتتاحیه به معرفی فضا، مكان و شخصیت ها اختصاص دارد و به تدریج در واگویی دیالوگ ها با داستان و ماجرای اصلی آشنا می‌شویم.
شروع تیتراژ با تصاویر درختان برفی و آسمان و مردی در برف ...؛ خلیل (تندخو) و یوسف (ساکت و در ظاهر آرام) و دوستانشان یکی یکی معرفی و در گفت و گوهای هر يك، بخشی از داستان به مخاطب منتقل می شود.
برف آخر فیلمی با ریتم کند و گاهی کسل کننده به نظر می‌رسد و برخی معتقدند که فیلمی جشنواره ای است. این بررسی صرفا بحثی ساختاری و تحلیلی است و تایید یا رد فیلم نیست اما سوژه این چنینی ریتم و فضایی اینگونه می طلبد.

با تقسیم‌ اطلاعات در ارایه قصه، بطور تدریجی خط روایی از قالب دیالوگ ها و کنش (act) پرسوناژها، شکل می گیرد.
این روایت خطی درام بسیار ساده و روان يه نظر مى رسد اما در پس این روایت خوابزده سرد و برفی و خاکستری یا سیاه وسفید با رنگ های مات، نمادگرایی نهفته است.
پس از معرفی افراد در سکانس اول به تدریج نام افراد در طی دیالوگ ها مطرح و پس از مدتی ماجرای فرعی آن شخص با مرور وقایع روایت مى شود.
تم سیاه و سفید و خاکستری در پوشش و لباس ها و نماها، تصویر جاده برفی و تک درخت در گوشه سمت راست یا چپ قاب پلان و عبور اتومبیلی که سریع از میان کوهستان عبورمی کند و بارها تکرار ان را مى بينيم از مشخصه هاى فيلم است كه از آن در سينما به تصویر آشنا هم تعبیر می شود. همچنين از این جمله تصاویر می توان به تکرار شستن دست دامپزشک پس از عمل جراحی حیوانات اشاره کرد.

بازی های سرد و خشن، سکوت، کم حرفی، طبیعت برفی بى رحم، تم موسیقی با ملودی زوزه گرگ و صداهای طبیعت بکر و وحشی و سرکش از دیگر مشخصه های فیلم است.
"یوسف "دامپزشکی که عاشق همسرش بود اما چون خود بچه دار نمى شود اورا به ترک ترغیب می کند و می گوید برود واو می رود اما انتظار داشته که همسرش نرود بقول "یوسف "گاهی وقتی می گویی برو یعنی نرو واگر عاشقم بود نمی رفت. یوسف برای فرار از درد تنهایی و هر علت دیگری ...به گرگ ها تیراندازی می کرد.
"رعنا مدنی "فعال محیط زیست، گرگ های زخمی را مداوا مى كند. اين گرگ ها توسط اهالی منطقه در هنگام حمله به دامداری ها، زخمی شده اند. "مدنى" انها را در قرنطینه ای نگهداری و پس از بهبودی در کوهستان برفی ازاد مى کند. عشق ترک شده "رعنا" به او نگفته بود که متآهل است؛ از نظر"رعنا "حقیقت را نگفتن بدتر ازدروغ گفتن است و به همین خاطر مرد رویاهاش را ترک کرده است .

حلقه اتصال "رعنا "و "یوسف "گرگ زخمی بود که "رعنا "برای مداوا به دامپزشکی آورد."یوسف " با وجود انكه با "رعنا" تندى مى كند وامتناع از مداوای گرگ زخمی،به تدریج نرم شده ونه تنها اورا مداوا می کند بلکه به این بهانه، به محل استقرار رعنا و گرگ ها رفته وبا رعنا از رازها ودردها وزندگیشان حرف می زنند .
کم کم زن و مرد در محیطی آرام چای می نوشند و سردی وخشونت فروکش می کند. ایجاد الفت بین این دوقطب زایا ونازا، رهاسازی گرگ زخمی بهبود یافته درون کوهستان برفی، می تواند لایه ای درونی داشته باشد.
شاید از نقاط مهم اوج درگیری وتعلیق در قلب درام، مشاجرات بانوی محیط زیستی حامی گرگ ها و مرد دامپزشک کشنده گرگ هاست.
رویارویی زن (رعنا)ی سرکش و قدرتمند و خستگی ناپذیر نماد زمین وزایش و سرسبزی، با(یوسف) مرد گم گشته درکنعان کوهستان، را می توان مقابله محیط زیست بکرووحشی وزاینده با حامی دام وخوراک مردم (ساکنان زمین)که نازاست(دامپزشک_یوسف) دانست.
در اوج ایجاد رابطه دوستانه بین زن ومرد، اعتراض زن به تیراندازی وکشتن گرگ ها توسط مرد، نقطه عطف و ورود به تعلیق بعدی برای شروع کشمکشی است که زمینه سازش و عشقی صلح آمیز میان مادر زمین جذاب و پخته وقدرتمند و ساکنان وفرزندان و شیرخواران مینوی اوست.
فرار دخترکان عاشق قربانی تفکرات عرفی سنتی غلط، از موارد بررسی شده در فیلم است.
دختر خلیل که عشق "ایمان" را درسر دارد، ناپدید شده در حالیکه از سرنوشت شوم ازدواج با مردی مسن سر به کوهستان پر برف نهاده است و"خلیل "برای رهایی از حرف مردم، با صحنه سازی در گروه تفحص اعلام می کند که روسری دخترش پیداشده یعنی حاضراست دخترش را مرده پندارد تا اینکه زیربار حرف مردم له نشود. وعاقبت عشق ایمان در غارگونه ای درقله کوه در حالیکه توشه راهش را در آغوش کشیده پوشیده در چارقد گلدارش یخ زده و به دیار سپید دانه برف ها پرواز کرده است.....وسوگ ایمان برمرگ دختر

"یوسف" در رقص پرچم های قرمز منطقه حفاظت شده تفحص برای جستجوی دختر گم شده وفراری "خلیل"، جسد دخترک یخ زده در کوهستان را چال می کند تا آبروی یک دختر و پدر را بخرد.
فيلم جاده ای نیست اما جاده و رفتن نقش مهمی در آن دارد. در پایان فیلم پس از رفتن رعنا (زن)، یوسف (مرد) که بدنبالش راهی جاده و راه پربرف وکولاک شد، از موانع گذر کرد.

برف آخر با بازی امین حیایی
برف آخر با بازی امین حیایی
فیلم برف آخر
فیلم برف آخر

 

نظر خود را درباره «نقد فیلم برف آخر در جشنواره فيلم فجر» در کادر زیر بنویسید :
4 + 7 = ?
لطفا شرایط و ضوابط استفاده از سایت آسمونی را مطالعه نمایید