نقد سریال The Witcher: فصل دوم، قسمت دوم | آسمونی
کد مطلب: 61539 درج نظر
زمان مطالعه: 6 دقیقه
نقد فصل دوم سریال The Witcher (قسمت دوم)

نقد فصل دوم سریال The Witcher (قسمت دوم)

قسمت دوم فصل دوم سریال ویچر، امیدهای یک طرفدار واقعی را از بین می برد.
زمان مطالعه: 6 دقیقه

در مقاله قسمت اول فصل دوم سریال ویچر، سعی کردیم تا از اختلافات و انحرافات خط داستانی این سریال را با کتاب های آندره ساپکوفسکی بررسی کنیم. در حالی که جهان در حال تحسین کیفیت های بصری و هنرنمایی فوق العاده هنری کویل و فریا الن است، دیدن این فصل از سریال The Witcher برای فردی که کتاب ها را خوانده است تا حدودی عذاب آور خواهد بود.

(خطر اسپویل)

این نقد شامل شرح قسمت هایی از سریال The Witcher می باشد. در صورتی که سریال را مشاهده نکرده اید از خواندن ادامه متن خودداری کنید.

بررسی اتفاقات قسمت دوم

قسمت دوم سریال با نشان دادن گروهی که در آینده با نام اسکویاتل (Scoia'tael)شناخته می شود، شروع می شود. ینفر و فرنجیلا، توسط افراد فرانچسکا به عنوان اسیر گرفته شده اند و به کمپ برده می شوند. در صحنه بعد، اتفاقی که مو را به تن هر عاشق دنیای ویچر سیخ می کند، رخ می دهد. گرالت و سیری در سرمای طاقت فرسای زمستان به کرمورهن (Kaer Morhen)، می رسند و بعد از یک خوش و بش دلچسب، از وزمیر، لمبرت و کوئن در این سریال رو نمایی می شود. اتفاقی که با توجه به اخبار منتشر شده و انیمه سرگذشت وزمیر، می دانستیم در این سریال اتفاق خواهد افتاد.

بعد از مدتی کم، یکی از بهترین شخصیت های دنیای بازی Witcher 3 در سریال حضور پیدا می کند که نامش اِسکِل (Eskel) است. آن طور که نمایش داده می شود، اسکل در راه بازگشت با یک هیولای غول پیکر به نام لشی (Leshy) برخورد کرده است که یکی دیگر از هیولاهای اساطیری اسلاو به شمار می رود. 

گرالت و اسکل
گرالت و اسکل

 

در این سکانس، طبق گفته اسکل، مدت زمان زیادی طول می کشد که او این هیولا را از پا در بیاورد، اما در آن واحد، وزمیر به او گوشزد می کند که چگونه فراموش کرده است که تنها راه کشتن یک لشی، استفاده از آتش و ورد igni (ورد یا جادویی که با آن ویچرها می توانند آتش تولید کنند.) است؟ این مورد برای من بیننده هم کمی شوکه کننده به نظر می رسید. 

اول آنکه از یک ویچر با توانایی منحصر به فرد به نام اسکل بعید است که از وردهای خود نهایت استفاده را نکند. دوم آنکه در انیمه سرگذشت وزمیر، خود او اعلام می کند که راه های دیگری از جمعه قطع کردن سر لشی می تواند باعث نابودی او شود و حال وزمیر می گوید که فقط با آتش کشته می شود؟ لازم به ذکر است که قدرت اسکل در حدی است که در کتاب، شخصیت تریس با بررسی قدرت های اسکل به این موضوع پی می برد که او حتی از گرگ سفید (بخوانید گرالت) هم قوی تر است.

شخصیتی که از کرمورهن در ادامه نمایش داده می شود و بی بند و باری اسکل، دومین موردی است که این قسمت را به عنوان بدترین قسمت سریال تا به اینجا تبدیل می کند. اسکل و گرالت برای هم به مانند دو برادر هستند، او در کتاب حتی همانند گرالت یک فرزند خوانده دارد که البته به آن آنچنان پرداخته نمی شود. همچنین رابطه بین اسکل و گرالت به حدی قوی است که هیچ دلیلی برای عصبانیت و پرتاب مشت به گرالت توجیهی ندارد جز آن که قرار است یک این گلوله کوچک برف، به مرور تبدیل به یک بهمن عظیم شود!

دوباره داستان سریال به سمت ینفر تغییر جهت می دهد و نشان می دهد که او و فرنجیلا، یک خواب تقریبا واحد اما با جزئیات متفاوت دیده اند. از دید یفر یک دختر و از دید فرنجیلا اِمیر وار اِمریس (Emhyr Var Emreis) فرمانروای نیلفگارد، می خواهند به ینفر و فرنجیلا قدرت بیشتری را در ازای یک فرمان خاص اهدا کند. این اتفاق برای فرانچسکا، رهبر الف های آواره نیز رخ داده است و به همین واسطه این سه با یکدیگر همراه می شوند تا دلیل این خواب را جستجو کنند. 

در ادامه مشخص می شود که موجود پشت این خواب ها، شخصیتی به نام ولث میر (Voleth Meir)، که در خانه ای بدون در زندگی می کند که دقیقا همانند افسانه لولو خورخوره (Babayaga) در اساطیر اسلاو می باشد. این کاراکتر، برای بازیبازهای نسخه سوم بازی ویچر، تلفیقی از بابایاگا و The Crones می باشد، سه هیولای شیطانی که به واسطه قربانی های انسان ها آنها را از عذابی که خودشان بعضا ایجاد کرده اند (!) رها می کنند.

در ادامه مهم ترین و در عین حال اشتباه ترین اتفاق سریال رخ می دهد. اسکل دوست داشتنی کتاب و بازی ها، به دلیل رخنه ریشه ای از لشی، تبدیل به یک لشی جهش یافته می شود. این در حالیست که ناگهان به دلیل تکان خوردن مدال های آویزان شده به درخت یادبود، وزمیر و همه افراد موجود در سالن از وجود یک هیولا در کرمورهن مطلع می شود و برای مقابله با تهدید احتمالی آماده می شوند. 

درگیری گرالت با اسکل
درگیری گرالت با اسکل

 

گرالت در ابتدا از اسکل شکست می خورد اما به دلیل حضور به موقع وزمیر، از مرگ نجات پیدا می کند. طی یک درگیری سخت و طاقت فرسا، اسکل، وزمیر را در موقعیت خفگی قرار می دهد و راهی برای گرالت جز کشتن وی باقی نمی گذارد! به همین ترتیب یکی از بهترین کاراکترهای سری ویچر از صحنه روزگار محو می شود و طرفداران را در غم و اندوه ناگهانی ول می کند.

در انتها هم نوبت به سخنرانی فلسفی گرالت برای سیری می شود و آنها با یکدیگر تمرین شمشیرزنی را آغاز می کنند تا سیری در آینده بتواند از خود در برابر خطرات گوناگون دفاع کند.

بازیگران

در خصوص بازیگران حاضر در این قسمت باید گفت که همگی به بهترین نحو ممکن مسئولیت خود را طبق آن چیز که در فیلم نامه آمده است اجرا می کنند. برخی از بازخوردها و واکنش های شخصیت های اضافه و فضاپرکن، مصنوعی به نظر می رسد اما در کل شخصیت های اصلی از پس کاری که به آنها داده شده است به خوبی بر میایند. 

نکات مثبت و منفی

طراحی و ساخت کرمورهن یکی از اصلیترین چالش های پیش روی سازندگان این سریال بوده است. این قلعه می بایست به صورتی ساخته می شد که عظمت ویچرها را در عین دورافتادگی آن به نمایش در آورد که در عین حال هم موفق می شود! همچنین وجود استخوان های هیولاهای کشته شده در سرتاسر قلعه می تواند نشان دهنده مبارزات نفسگیر ویچرها با هیولاها در قلعه باشد و یا نشان دهنده اثرات مبارزه وزمیر با هیولاهای انیمه منتشر شده باشد.

اگرچه طراحی لباس ها به خودی خود برای گرالت، وزمیر و سیری بسیار مناسب و زیباست اما سایر ویچرها به خصوص لمبرت و کوئن بسیار ابتدایی است و اصلا جنبه زره ندارد! همچنین کاراکتر لمبرت در طول کتاب و سری بازی، یک شخصیت با موهای کوتاه و تیره رنگ می باشد که در داستان سریال کاملا برعکس موارد گفته شده می باشد!

شخصیت وزمیر
شخصیت وزمیر

 

سوال اساسی دیگری که پیش میاید این است که طی فرایند آزمایش گیاهی که بر روی کودکان در جوانی انجام می شود و باعث تبدیل آنها به ویچرها می شود، چشمهای آنها به شکل گربه ای با رنگ زرد در می آید. اگر بخش گربه ای آنرا به دلایل مشخص فاکتور بگیریم، از این موضوع که رنگ چشم گرالت دقیقا زرد رنگ است اما دیگر ویچرها رنگ چشم های متفاوتی دارند نمی توان گذشت!

ورود شخصیت ولث میر برای پیوند بخش های مختلف داستانی بسیار عالی به نظر می رسد. این شخصیت قرار است در آینده نقشی حیاتی داشته باشد و به همین دلیل گرالت و سیری می بایست نسبت به او هوشیاری کامل را داشته باشند و تمامی متحدان خود را گرد خود جمع کنند. اما با توجه به شیوه مضحک کشته شدن اسکل، نمی توان از این مورد مطمئن بود. 

نتیجه گیری

با این اپیزود، داستان کتاب و سریال به حد بسیار زیادی از هم جدا شده است. ورود شخصیت های جدیدی نظیر ولث میر، عدم توانایی ینفر در انجام جادو و از بین رفتن شخصیت هایی نظیر اسکل، نه آنکه داستان کلی سریال را عوض کند، بلکه باعث تغییرات ریز و درشتی در سریال می شود که برخی از آنها قابل قبول است. طبق گفته شورانر این سریال خانم لارن اشمیت:

وقتی قرار است در هر اپیزود از سریال یک هیولا را بکشیم، در صورتی که گرالت به هنگام وارد شدن به کرمورهن با دوستانش مواجه شود و یک شخصیت اضافه را به اسم جان ببیند، ناخودآگاه، بیننده متوجه خواهد شد که این شخصیت یک فرد اضافه است و قرار است به زودی از داستان حذف شود، به همین دلیل ما شخصیت اسکل را برای کشته شدن انتخاب کردیم تا روند داستانی و رابطه گرالت و سیری را دچار تغییر و تحول کنیم.

به نظر می رسد که باید منتظر مرگ های غیرقابل انتظار دیگری در طول سریال باشیم. اما تنها امیدواری باقی مانده آن است که این سریال همانند سریال بازی تاج و تخت، به حدی از سطح کتاب ها جلو نزند که باعث وقوع یک فاجعه شود.

 

www.Asemooni.com

: برای دریافت مشاوره درباره نقد فصل دوم سریال The Witcher (قسمت دوم) فرم زیر را تکمیل کنید
پرداخت هزینه مشاوره

معرفی نویسنده:

دانشجوی کارشناسی ارشد الکترونیک قدرت
علاقه مند به شعر، سینما، فوتبال و بازی های رایانه ای
"مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی"

ثبت نظر درباره «نقد فصل دوم سریال The Witcher (قسمت دوم)»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

5 * 7 = ?