نقد سریال The Witcher: فصل دوم، قسمت اول | آسمونی
کد مطلب: 61428 درج نظر
زمان مطالعه: 8 دقیقه
نقد فصل دوم سریال The Witcher (قسمت اول)

نقد فصل دوم سریال The Witcher (قسمت اول)

در این مقاله به نقد و بررسی اتفاقات رخ داده در قسمت اول فصل دوم سریال The Witcher می پردازیم.
زمان مطالعه: 8 دقیقه

سریال The Witcher، که بر مبنای سری رمان هایی با همین نام توسط آندری ساپکوفسکی نوشته شده است، تولید شده است، در حالت کلی دنیایی پر از ناامیدی و رنج را نشان می دهد که طی آن زندگی شهروندان به دلیل وجود هیولاهای مختلف در خطر قرار گرفته است. این سری رمان ها که از روی آن، یک مجموعه سریالی و سه گانه بازی های The Witcher ساخته شده اند، از پتانسیل بسیار بالاتری بهره می برد که به نظر می رسد سازندگان این سریال، آنها را نادیده گرفته اند.

(خطر اسپویل)

این نقد شامل شرح قسمت هایی از سریال The Witcher می باشد. در صورتی که سریال را مشاهده نکرده اید از خواندن ادامه متن خودداری کنید.

بررسی اتفاقات قسمت اول

سریال ویچر، قصد دارد فصل دوم خود را از همان ابتدا با ترساندن مخاطب آغاز کند. این سریال در سکانس های ابتدایی خود قصد دارد تا به سرعت بینندگان را در فضای غم زده و مبهم سریال وارد کند و به نوعی در این امر موفق می شود. ترس از همان لحظات اول وارد وجود بیننده می شود. حداقل افرادی که بازی ها را بازی کرده باشند و یا داستان کتاب را بدانند، از این موضوع اطلاع دارند که دنیای مجموعه عموما با هیولاهای مختلف پر شده است که می بایست از برخورد با آنها اجتناب کرد و یا سرنوشت شوم خود را پذیرفت.

فصل دوم از جایی آغاز می شود، که یک خانواده در حال فرار از جنگ پیش آمده، به یک ده متروکه وارد می شوند اما خبری از هیچ جنبنده ای در آن به چشم نمی خورد. این خانواده اگرچه از سکوت معنی دار این ده با خبر می شوند اما هیچ تلاشی برای خروج از آن نمی کنند و این مسئله باعث مشخص شدن اولین هیولایی می شود که قرار است در فصل دوم کشته شود. خانواده فرد به طرز وحشیانه ای کشته می شود و داستان فصل دوم به این ترتیب آغاز می شود.

بعد از نشان دادن تیتراژ ابتدایی این قسمت، مشخص می شود که تسیا، در بین کشته شدگان نبرد سادن، به دنبال ینفر می گردد و در همان لحظه گرالت به همراه سیری سر می رسد. سیری به واسطه قدرتی که هنوز در داستان سریال توضیحی نسبت به آن داده نشده است، می تواند قسمت هایی از آینده را ببیند. گرالت از همان ابتدا و به سرعت متوجه مفقود و یا کشته شدن ینفر می گردد و ناراحت می شود.

گرالت و سیری
گرالت و سیری

قسمت اول فصل دوم قرار است شرح داستان یکی از دوستان (و به نوعی بدهکاران گرالت) را به تصویر بکشد. گرالت در حال برگشت به همراه سیری است و با حضور در نزدیکی همان ده، متوجه خلوتی عجیب ده می شود و تصمیم می گیرند که به سمت عمارت نیولن حرکت کنند. اگر سریال تاج و تخت را دیده باشید، بازیگر توانمند شخصیت تورموند را خواهید شناخت. کریستوفر هیویو، در این سریال نقش نیولن را استادانه بازی می کند. اگر از گریم این شخصیت عبور کنیم، قدرت بازیگری این شخصیت بسیار به دل مخاطب می نشیند و سرنوشت غم انگیز او را در همان لحظات اولیه قبول می کند (البته اگر کتاب ها را مطالعه نکرده باشد!).

سرنوشتی که نیوولن از خود در لحظات ابتدایی نشان می دهد، چیزی نیست که ما در کتاب ها از آن اطلاع داریم. خود گریم نیوولن هم همیگونه است! نیوولن در اصل توسط طلسم یک راهبه به یک خرس تبدیل می شود که تا زمانی که خون و عشق را به نوعی همزمان تجربه نکند، طلسم باطل نخواهد شد. در سریال اما این شخصیت شبیه یک گراز وحشی نشان داده شده است. 

عمارت نیوولن، به طرز عجیبی اعجاب انگیز است و همینگونه هم باید باشد، نیوولن یک فرد متمول است که بعد از مرگ پدرش دارایی های بیشماری را بدست آورده است و از قابلیت سحر و جادو نیز بهره مند است. اما بیشتر که در طول سریال جلو می رویم، بی اعتمادی گرالت به نیوولن بیشتر می شود. سر میز شام اما بزرگترین اشتباهی که به نوعی از شاید از قصد در داستان گنجانده شده است به چشم می خورد. 

برای افرادی که کتاب ها را خوانده اند، با توجه به اطلاعات دیده شده در این قسمت، از اولین هیولای این فصل، مطلع هستند. برای افرادی هم که بازی های این سری را تجربه کرده باشند، از همان سکانس اولیه می توان این هیولا را شناسایی کرد. اما سوالی که پیش می آید، این است که گرالت، به عنوان بهترین ویچر و پروتاگونیست سریال، چگونه نتوانسته است وجود این هیولا را در عمارت نیوولن حس کند؟ مدالی که گرالت به گردن دارد، در زمانی که به یک هیولا نزدیک می شود، شروع به لرزش می کند و او را از وجود یک هیولا مطلع می سازد اما در بخش شام اصلا به این موضوع پرداخته نمی شود!

در ادامه داستان "لارا دورن" توسط نیوولن برای سیری توضیح داده می شود. توضیحاتی که به نوعی به عنوان داستان شب برای سیری تعریف می شود. اما فردی که از سرگذشت کتاب ها خبر ندارد به نوعی این داستان گفته شده گنگ می باشد. لارا دورن، جد سیری به حساب می آید که بعد از تداخل دنیاها (Conjunction of the Spheres) با یک انسان جادوگر ازدواج کرده و نسل آنها ادامه پیدا می کند تا به سیری می رسد.

نیوولن در سریال The Witcher
نیوولن در سریال The Witcher

در هنگام خواب سیری، گرالت با بررسی شواهد موجود، متوجه حضور یک هیولا با قابلیت پرواز می شود. در همین حین نیز از حضور ورینا پرده برداری می شود که نیوولن از اون به عنوان یک گربه نام برده است! در نهایت گرالت با دیدن ورینا، بدون کوچکترین تردید اقدام به حمله و کشتن ورینا که یک بروکسا است می کند.

گرالت ممکن است در ابتدا حرکت ورینا را به عنوان یک عملکرد تهاجمی دیده باشد و به همین دلیل به سمت او حمله ور شده باشد اما در نهایت باید به این نکته اشاره کرد که گرالت در نبرد با این بروکسا، تا حد بسیار زیادی در کتاب دچار مشکل می شود، اما در سریال دست بالاتر را دارد. در نهایت نیز ورینا سیری را گروگان می گیرد و در آخر نیوولن است که از پشت ورینا را میشکد. در نهایت گرالت کار نا تمام را به اتمام می رساند و از مردن ورینا مطمئن می شود. با مرگ او، طلسم نیوولن هم برداشته می شود.

این داستان در حالت کلی درست است اما با این تفاوت که هنگامی که گرالت نیوولن را می بیند اصلا سیری را به همراه ندارد! همچنین نیوولن به گرالت در مورد طلسمش دروغ نمی گوید و در نهایت ورینا را هنگامی که با او رو در رو است می کشد. طلسم نیوولن به دلیل تعرض به راهبه بوده است نه شکستن مجسمه ها و آثار معبد. ورینا در کتاب و در سریال با توجه به شکل و شمایل نیوولن عاشق وی می شود و در هنگامی هم که کشته می شود، نیوولن همزمان هم عشق و هم خون را تجربه می کند و باعث برداشته شدن طلسمش می شود.

بازیگران

هنری کویل در نقش گرالت به خوبی فرو رفته است و بازی فریا الن هم در نقش سیری قابل قبول است. کریستوفر هیویو اما، در قسمت اول ستاره این قسمت معرفی می شود و به قدری در نقش خود فرو می رود که کاملا باور پذیر می باشد. هنری کویل به شدت تلاش می کند تا بتواند نقش گرالت را به خوبی اجرا کند. طرز بیان، صدا و میمیک صورتش تاحدود بسیاری به گرالت بازی ها شباهت دارد تا گرالتی که در کتاب مشاهده می شود. 

گرالت
گرالت

گرالت و یا در کل ویچرها به دلیل آنکه یک قاتل جایزه بگیر به حساب می آیند، به طور مکرر در رفت و آمد هستند و پول کمی را بدست می آورند و جان خود را در بدست آوردن پول به خطر می اندازند در نتیجه نمی تواند بدنی به تراشیدگی هنری کویل داشته باشد. انتخاب بازیگران به دلیل جذابیت فیلم در نظر گرفته شده است اما به عنوان مثال، فرینجیلا ویگو، که در دربار نیلفگارد مشغول به کار است یکی از زیباترین و روشن پوست ترین کاراکترهای کتابها و بازی نمایش داده می شود این در حالیست که سیاست های نتفلیکس باعث شده است که وی شخصیتی سیاه پوست باشد.

بازیگر نقش ینفر نیز تا بسیار عالی نقش خود را بازی می کند اما الفاظی که بعضا در سریال استفاده می کند، به هیچ عنوان در کتاب ها وجود ندارد و به نوعی برای پربارتر کردن و جایگیری این کاراکتر در سریال ایجاد شده اند که اتفاقا نتیجه عکس داده است! ینفر را می توان به عنوان شخصیت اصلی فصل اول نام برد. اغلب داستان فصل اول با چگونگی پیشرفت وی و تبدیل شدن به یکی از قوی ترین ساحره های سریال پرداخته بود و اکنون با کاهش زمان حضور او در قسمت اول، به نوعی سعی شده بود تا این کاراکتر از یاد برده نشود!

نکات مثبت و منفی

کاملا مشخص است که این سریال نسبت به فصل اول خود پیشرفت های زیادی داشته است. بازیگران نسبت به نقش های خود تعلق خاطر بیشتری دارند و بودجه قرار گرفته بیشتر شده است. استفاده از جادوها (Sign) توسط گرالت مانند اکسی، که بر روی اسبش استفاده می کند، طرفداران بازی ها را بسیار به وجد می آورد. اما باید در نظر داشت که برخی از این المان ها می تواند در مواقع ضروری تر نیز استفاده شود. 

ینفر اهل ونگربرگ
ینفر اهل ونگربرگ

سیر داستانی این قسمت تا حدود بسیار زیادی نسبت به قسمت های آینده درست است، اما به طور کلی می توان گفت که سازندگان این سریال، به کتاب ها وفادار نبوده اند. این قضیه تا حدودی قابل درک است، اما نباید میزان اقتباس از کتاب ها تا حدی کاهش یابد که به سرنوشت سریال Game Of Thrones دچار شود. همچنین باز هم به نظر می رسد که علارغم پیشرفت این سریال نسبت به فصل اول، همچنان برخی از جنبه های ظاهری و بعضا شنیداری شخصیت ها مشکلات اساسی دارد. به عنوان مثال بازیگر سیری در حالیکه که در جنگل کمپ زده اند اسم Skellige را به صورت اسکلیگ، تلفظ می کند که اشتباه است. 

چشم های گرالت در حالتی که در کنار کمپ نشسته اند به دلیل نور آتش، کاملا مصنوعی به نظر می رسد و لنزهای زرد وی به دل تماشاگر نخواهد نشست. همین قضیه برای شخصیت های ورینا و فرانچسکا، رئیس و رهبر گروه الف های جنگل، نیز به چشم می خورد. 

نتیجه گیری

سریال ویچر فصل دوم را با موفقیت نسبی آغاز می کند و به نوعی داستان خود را پیش می برد که تغییرات دیگری را در آینده ایجاد کند. سریال به نظر می رسد فقط نام شخصیت ها را از کتاب برداشته و به نوعی اقتباس آنرا یدک می کشد که صرفا مخاطبان را راضی نگه دارد. بخش اعظم فصل دوم از کتاب Blood of Elves اقتباس شده است که البته در بسیاری از مواقع از آن خروج کرده است. قسمت اول فصل دوم تا حدود بسیاری انتظارات را افزایش داد اما قسمت های بعدی آن علارغم عملکرد خوب بازیگران، تا حدودی دلسرد کننده عمل می کند.

www.Asemooni.com

: برای دریافت مشاوره درباره نقد فصل دوم سریال The Witcher (قسمت اول) فرم زیر را تکمیل کنید
پرداخت هزینه مشاوره

معرفی نویسنده:

دانشجوی کارشناسی ارشد الکترونیک قدرت
علاقه مند به شعر، سینما، فوتبال و بازی های رایانه ای
"مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی"

ثبت نظر درباره «نقد فصل دوم سریال The Witcher (قسمت اول)»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

7 - 5 = ?