کد مطلب: 18762 درج نظر
زمان مطالعه: 7 دقیقه
مصعب با زنان مختار و تسلیم شدگان چه کرد؟

مصعب با زنان مختار و تسلیم شدگان چه کرد؟

پـس از آنکه اکثر بزرگان کوفه در بصره به مصعب برادر عبدالله زبیر که از طرف او استاندار بصره بود پیوستند و همه...
زمان مطالعه: 7 دقیقه

پـس از آنکه اکثر بزرگان کوفه در بصره به مصعب برادر عبدالله زبیر که از طرف او استاندار بصره بود پیوستند و همه در آنجا گرد آمدند با شور و مشورت یکدیگر بنا گذاشتند تا مصعب را علیه مختار تحریک کنند.

مختار و یاران با وفایش بارها در مقابل مصعب که به کوفه آمده بود ایستادگی نمودند و در نبرد آخر مختار خود در جلو کوچه شبث مشغول جنگ شد و تصمیم گرفت از آن نقطه حرکت نکند تا جنگ به نفع یک طرف پایان پذیرد تمام شب را تا صبح جنگیدند و افراد زیادی از یارانش کشته شدند مخصوصا افراد بسیاری از حافظان و قاریان قرآن در آن شب کشته شدند و اکثـر سپـاهیانش ‍ از اطرافش پراکنده گردیدند، مخصوصا قبیله همدان سخت پافشاری کردند تـا بالاخـره دیدند کاری از پیش نمی برند به مختار پیشنهاد کردند که جمعیت رفته اند چه خوب است شما هم به قصر پناه ببرید، به ناچار از جنگ دست کشیده و وارد قصر حکومتی شدند.

 

مختار در قصر محصور می گردد

چون روز بر آمد مصعب با بصریان و کوفیان که به او پیوسته بودند به طرف سبخه رفـتـند، مهلب را در آنجا بدید مهلب گفت : چه پیروزی شیرینی است اگر محمد بن اشعث کشتـه نشده بود، مصعب گفت : راست است ، همینطور است که می گوئی ، چون به سنجه رسیدند راهها را بستند و از رسیدن آب و طعام به قصر جلوگیری کردند.

مـصعـب سران سپـاه خود را در میادین و کوچه های کوفه پخش و هر نقطه ای را به یکنفر سپرد، مختار و کسانی که با او در قصر بودند گاهگاهی بیرون می آمدند و مختصر جنگی مـی کردند ولی چـون بسیار ضعیف شده بودند دوباره بقصر برمی گشتند بعضی از زنانیکه شوهرانشان با مختار در قصر بسر می بردند به بهانه رفتن مسجد و یا دیدار دوستـانشان مختصر آب و نانی به ایشان می رسانیدند تا آنکه مهلب که مرد کار آزموده ای بود از حیله آنان آگاه شد و زنان را نیز مانع گردید.
مـخـتـار دستـور داد مـقـداری عـسل در چـاهیکه در مـیان قـصر بود بریزند تـا آب چـاه قابل آشامیدن گردد.

مختار با کسانی که در قصر بودند به مشورت پرداخت که چه می توان کرد؟ آنان نظر دادند که از مـصعـب برای خود امان بگیریم به سپاهیان پیشنهاد کردند که اگر تسلیم بشویم به مـا امـان می دهید؟ آنها گفتند: تسلیم بشوید تا نظر خودمان را درباره شما پیاده کنیم .

مختار گفت : هرگز بحکم ایشان راضی نمی شوم و هر یک از شما که به حکم آنان تن در دهد او را بخـواری مـی کشند، ولی اگر بجنگیم تا کشته شویم مرگ با افتخار را درک کرده ایم و اگر شما هم جز این را اختیار کنید پشیمان می شوید زیرا پس از آنکه بر شما دست یافتند هر یک از شما را به عنوان اینکه کسی را کشته اید صاحبان خون از شما انتقام خـواهند گـرفـت و پـیش بینی مختار کاملا درست از آب در آمد زیرا تمام کسانیکه تسلیم بحکم سپاه بصره شدند دست بسته کشته شدند و یک نفر از ایشان جان در نبرد.مختار کشته می شودمختار که از همراهیان خود احساس ضعف و زبونی نمود شخصا تصمیم بر خروج گرفت ، نزد همسرش ام ثابت فرستاد تا مقداری عطریات برایش ‍ بفرستد، طیب فراوانی برایش فـرستـاد، مـخـتـار غـسل کرد و حنوط نمود و سپس طیب را بر سر و صورت خود، مالید با نوزده نفر از قصر خارج شد که از جمله سائب بن مالک بود که هنگام مسافرت او را بجای خود حکومت می داد.

سائب را گفت : نظر تو درباره ما چیست ؟ سائب گفت : راءی شما چیست ؟
مـخـتـار اظهار داشت : من یکی از رجال عربم ، ابن زبیر حجاز را متصرف شده ، و ابن نجده یمامه و مروان شام را در اختیار گرفت و من این شهرها را به چنگ آوردم جز اینکه من در مقام انتـقـام و خـونخـواهی خـاندان پـیغـمـبر بر آمـدم عـده ای را به جرم قتل آنجناب کشتم لذا بر من شوریدند وگرنه از ایشان کمتر نبودم ، لذا اگر نیّت پاکی نداری از حیثیت و شرافت خود دفاع کن و در این راه بجنگ ؟ سائب گفت : انا للّه و انا الیه راجعون چرا در راه پیشرفت همین هدف نجنگم و در راه حیثیتم بجنگم .

مـخـتار از قصر خارج شد و به سپاه مصعب پیشنهاد کرد آیا به ما امان می دهید؟ گفتند امان مـی دهیم تـا مـا هر چه صلاح دیدیم با شما رفتار کنیم ، مختار گفت : هرگز راضی به حکم شما نخواهم شد، شروع به جنگ نمود آنقدر جنگید تا کشته شد.
مـی گـویند مـخـتـار در مـحل زیتـونیها کشته شد و دو برادر بنام طرفه و طراف او را کشتند.

 

رفتار مصعب با تسلیم شدگان

چـون کسانی را که در قصر متحصن بودند بر مصعب عرضه شدند عبدالرحمان پسر محمد اشعـث و دیگـران پـیشنهاد کردند که تمام آنها را که جمعیت زیادی بودند از دم شمشیر بگـذرانند، بجیربن عبدالله مسلمی که از جمله موالیان بود مصعب را گفت : خدا ما را به اسارت و تـو را به عفو و گذشت امتحان می کند که در یکی خوشنودی و در دیگری خشم پروردگار است ، هر که عفو کند خدا نیز از او در گذرد، و هر که عقوبت کند ایمن نیست که از او قـصاص کنند، سپـس گـفـت : پـسر زبیر؛ مـا اهل قبله شما و همکیش شمائیم ترک و دیلم نیستیم ، مخالفت ما با همشهریانمان خارج از یکی از دو صورت نیست یا مـا اشتـباه کرده ایم یا ایشان ، و در هر حال وضع ما مانند مردم بصره است که مدتی با هم جنگیدند و سپس ‍ متحد شدند شما هم که اکنون پیروز شده اید گذشت کنید و جوانمردی نشان دهید؟ بجیر باندازه ای از این سخنان گفت : که مصعب و همراهانش ‍ نرم شدند و تصمیم بر گذشت گرفت .

ولی عبدالرحمان اشعث گفت : مصعب ؛ اگر می خواهی ایشان را آزاد کنی پس از ما دست بکش و انتظار نداشته باش یا ما را باید داشته باشی یا آنان را وگرنه میان ما و آنها آشتی پـذیر نیست . مـحمد بن عبدالرحمان بن سعید همدانی گفت : پدرم و پانصد نفر از قبیله همـدان کشتـه شده اند که همه آنها بزرگان شهر و قبیله بودند، آنها را آزاد می کنی و حال آنکه هنوز خونهای ما در درون ما می جوشد، یا ما یا آنها!

بلکه هر قبیله و خاندانی که در مبارزات با مختار کشته داده بودند سخنانی از این مقوله گـفـتـند و تقاضای کشتن آنها را کردند، مصعب که چنین دید دستور کشتن آنها را داد و گفت : تمام آن جمعیت را گردن بزنند.

ایشان دستـجمـعـی فریاد کشیدند که پسر زبیر ما را مکش که به ما احتیاج خواهی داشت فـردا که لشگـر شام به جنگ شما آیند ما را پیشاپیش سپاه بفرست اگر کشته شویم مـقـصودت حاصل شده و علاوه که ما کشته نشویم مگر آنکه جمعیت ایشان را در هم بشکنیم و اگر پیروز شویم باز هم به نفع تو و همراهان تو است .

لیکن مصعب بجهت رضایت و خوشنودی دیگران همه را از دم شمشیر گذرانید!
و چـون خـواستـند بجیر را بکشند گفت : پس این خواهش مرا بپذیرید که مرا در کنار این افـراد نکشید زیرا به ایشان پیشنهاد کردم تسلیم نشوید بلکه مردانه بجنگید تا کشته شوید آنها پـیشنهاد مـرا نپـذیرفـتـند لذا نمـی خـواهم خـون مـن داخل خون چنین افراد بی اراده ای گردد.
مـسافر پسر سعید بن نمران گفت : مصعب ؛ جواب خدا را چه خواهی گفت هنگامی که بر او وارد گـردی که یک جمـعـیت انبوهی که اختیار خود را بدست تو سپردند کشتی با اینکه فرموده است جز در مقام انتقام و قصاص ‍ کسی را نکشید، اگر یک عده از ما جنگیده و افرادی را کشتـه اند لیکن یک عـده دیگـری هستند که در هیچ جنگی شرکت نداشته اند بلکه در کوهپـایه و دهات بوده اند که مشغول جمع آوری مالیات بودند و راهها را امن می کردند، بسخنان مسافر هم گوش ندادند.

سپـس گفت : خوار و زشت کند روی کسانی را که با ایشان گفتم : از یکی از کوچه ها حمله کنیم و جمعیت را متفرق ساخته و بقوم و قبیله خود ملحق گردیم حرف مرا نشنیدند.

 

رفتار مصعب با زنان مختار

پـس از آنکه مـصعـب از کشتن اسیران فارغ شد، زنان مختار را احضار کرد، ام ثابت دختر سمرة بن جندب را گفت : عقیده ات درباره مختار چیست ؟ ام ثابت گفت : من آنچه را می گویم که تو بگوئی . مصعب او را آزاد کرد.

عمره دختر نعمان بن بشیر انصاری را گفت : تو چه میگوئی ؟ عمره گفت : او بنده صالح خـدا بود، مـصعب این زن را زندان کرد و به برادرش عبدالله زبیر به دروغ نوشت ، این زن را عقیده آنست که مختار پیغمبر بوده است .

عـبدالله در پـاسخش نوشت : که او را بکش ، مصعب این زن را به شخصی بنام مطر سپرد تـا او را بکشد این نانجیب با سه ضربت شمشیر او را کشت ، کشته شدن این زن عاطفه افـراد را تـحریک کرد و زبان به اعـتـراض بر مصعب گشودند و شعراء در این زمینه اشعـاری سرودند که از جمله عمربن ابی ربیعه قرشی اشعاری گفت که از آنها ابیات زیر است :

انّ من اعجب العجائب عندی
قتل بیضاء حرّة عطبول
قتلت هکذا علی غیر جرم
انّ للّه درّها من قنیل
کتب القتل و القتال علینا
و علی المحصنات جرّ الذیول

همانا شگفترین شگفتیها نزد من کشتن زن سفید چهره آزاده زیبای گردن کشیده است که بدون گناه کشته شد و خدا او را از میان کشته ها خیرش ‍دهد، همانا کشتنت و کشته شدن بر ما و بر زنان پاک دامن واجب گشته است .

 

ثبت نظر درباره «مصعب با زنان مختار و تسلیم شدگان چه کرد؟»

دیدگاه خود را در کادر زیر بنویسید

2 * 7 = ?