بروزرسانی در 1 هفته پیش
کد مطلب: 59221 درج نظر
یونایتد نفرین شده؛ بهترین ترجمه دکتر حمیدرضا صدر
زمان مطالعه: 6 دقیقه
در بین تمامی کتابهای تالیف و ترجمه شده توسط مرحوم حمیدرضا صدر، کتاب یونایتد نفرین شده، اثری متفاوت است. تنها شهرت دکتر صدر می توانست سبب چاپ چنین اثری شود.

حمیدرضا صدر و ترجمه کتاب

44 روز در زندگی یک ورزشکار یا مربی عدد زیادی نمی تواند باشد؛ به خصوص در مورد کسی که سالها فوتبال بازی کرده و پس از آن نیز سالها به مربیگری پرداخته است. حالا اگر یک چهره موفق 44 روز ناموفق را در یک مجموعه سپری کرده باشد، قطعا کسی به آن روزهای ناکامی توجهی نمی کند. اما این مساله درباره دیوید پیس صادق نیست. او دوران 6 هفته ای حضور بریان کلاف در لیدزیونایتد را به کتابی بدل ساخته که بیشتر ادبی است تا فوتبالی. ترجمه دکتر صدر از این کتاب، به جذابیت آن افزوده است.

درباره کتاب

«یونایتد نفرین شده» نوشته دیوید پیس در سال 2006 یکی از نامتعارف‌ترین کتاب‌هایی است که در بستر فوتبال نوشته شده و جنبه ادبی آن هم در بریتانیا برایش توفیق بزرگی به ارمغان آورده است. کتاب پس از چاپ بلافاصله در سیاهه کتاب‌های پرفروش بریتانیا جای گرفت و فرم روایی دیوید پیس با استقبال فراوان منتقدان ادبی انگلیس رو‌به‌رو شد.

پیس، متولد 1967، پیش از آن پنج رمان دیگر نوشته بود که رمان "GB84"، قصه‌ای در بستر اعتصابات دهه هشتاد میلادی معدنچیان انگلیس، جایزه معتبر «جیمز تایت بلک مموریال پرایز» را به ‌دست آورده بود، همان جایزه‌ای که در صف برندگانش نام دی اچ ال لاورنس، جان لوکاره و جان بوکان هم خودنمایی می‌کرد. ولی «یونایتد نفرین‌شده» با ترکیب واقعیت و تخیل او را بدل به نویسنده نام‌آشنای بریتانیا کرد. او تصویر سیاه و تلخی از فوتبال ارائه می‌دهد و کلاف را مردی سرگردان در مرز نبوغ و جنون توصیف می‌کند.

روز یک

تصور کنید روزی آلکس فرگوسن که عمری را به مربیگری منچستریونایتد سپری کرده بودٰ به شکلی ناگهانی سر از آرسنال دشمن همیشگی یونایتد در می آورد. آیا چنین تصوری آسان است؟ در سال 1974 حضور بریان کلاف که مدتی طولانی در دربی کانتی با لیدزیونایتد دشمنی کرده بود به همین اندازه غیرمحتمل بود.

« از بزرگراه می بینمش. از قاب پنجره اتومیبل. پسرها عقب نشسته اند. از بیستان هیل رو به پایین می آییم. پسرها می گویند رسیدیم؟ رسیدیم پدر؟ روی بلندی مقابل ریل قطار و دیواره بزرگراه. از قاب پنجره اتومبیل....

نفرت انگیز. جایی نفرت انگیز. كینه توز. جایی كینه توز....

استادیوم الندرود. لیدز. لیدز. لیدز... چهارشنبه 31 جولای 1974»

از ویژگی های خاص کتاب این است که اتفاقات به صورت خطی دنبال نمی شوند بلکه در هر روز حضور کلاف در لیدز، بخشی از زندگی او  را به صورت موازی بیان می کند.

در روز اول ناگهان به 12 سال قبل می رویم و ماجرای مصدومیت شدیدی که مانع از ادامه فعالیت های کلاف به عنوان بازیکن شد.

« سردترین زمستان قرن بیستم فردای كریسمس 1962 آغاز می شود... در آن فصل 28 گل زده ای...دروازه بان جلو می آید.. دروازه بان اینجاست...حواس تو به دروازه، شانه او بر زانویت...

تق ق ق ق ق ق ق ق ق..

تو گوشه ای از دهانت را گاز، گاز، گاز می گیری تا جلو فریاد زدنت را بگیری، تا با ترس بجنگی...نخستین طعم تكه فلزی بر زبانت، آن نخستین طعم ترس.... فراموش می كنی هرگز بوی رختكن به مشامت نخواهد خورد. هرگز لباس تمیز و اتو كرده ی بازی را بر تن نخواهی كرد...

سرانجام در پنجمین روز، در باز می شود و همسرت آنجاست...همسرت می گوید: بستری بودم. بچه مون افتاد. سقط شد.

روز دو، خبری از رنگین کمان نخواهد بود

مرد گردن كلفت فریاد می زند: دیر كردی.. به چشمان مرد گردن كلفت نگاه می كنم. دست هایش را از برابر صورتم پس می زنم و می گویم: به تو مربوط نیست دیر كردم یا نه... بازیكنان تیم دور هم جمع شده اند. در لباس های ورزشی ارغوانی رنگ. سر زانوهایشان لك افتاده، پشت شان لك افتاده. لیدز كثیف.موهای شان بلند شده. اسامی شان پشت پیراهن های شان نوشته شده...جلو زبانت را بگیر. نگاه كن و دریاب چه می گذرد. نگاه كن و منتظر بمان. اجازه نده به تو نیشخند بزنند، آن ها در گوشی حرف می زنند. كارم تمام می شود، كناری می ایستم. خورشید بیرون آمده ولی باران ادامه دارد. امروز خبری از رنگین كمان نخواهد بود.

روز سه؛‌ متنفر از دن روی

دن روی لیدز را به اوج رساند. در دوران او بود که لیدز با بازیکنانی فیزیکی و خشن قهرمان انگلیس شد و حتا تا فینال جام قهرمانان اروپا نیز صعود کرد. اما وقتی انگلیس از صعود به جام جهانی 1974 بازماند آلف رمزی از کار برکنار شد و دن روی سرمربی تیم ملی انگلیس شد. این گونه بود که کلاف اخراج شده از داربی کانتی که در دسته های پایین تر مربیگری می کرد جای روی را گرفت؛ مردی که از او متنفر بود

« مرا وسط زمین آورده اند. وسط دایره میانی زمین. لبه تیز چمن ها. خطوط سفید گچی...دست هایم را بالا می برم. شال گردن باشگاه را در دست دارم. از اینجا متنفرم. از این مكان كینه توز متنفرم.

از منشی باشگاه خانم جین رید می پرسم:  این میز مال كی بود؟

  • آقای دن روی
  • می خوام این میزو آتیش بزنین.

به جین رید كه در حال رفتن است می گویم: قفل درها را عوض كن. ما كه نمی خوایم سر و كله ی روح دردسرساز دن اینجا پیدا بشه،

آغاز مربیگری

تو ترسیده ای؛ از رویاهات ترسیده ای. رویاهایی كه روزی رفیقت بودند، بهترین رفیقت، اكنون دشمنت شده اند، بدترین دشمنت... نمی توانی بازی كنی. بنابراین به مربیگری روی می آوری. حالا مربیان جوانان ساندرلند هستی. آنچه كه تو را از كافه ها و الكل دور می كند... تو  تیم جوانان ساندرلند را تا نیمه نهایی جام حذفی جوانان بالا می بری. تو  آزمون  مربیگری اتحادیه فوتبال را پشت سر می گذاری.

تنها گل زندگی ات در دسته یك را در سپتامبر 1964 و 18 ماه پس از آخرین گلی كه زدی، مقابل لیدز و از لای پای جكی چارلتون به ثمر رساندی...زهری نداری؛ نمی توانی بچرخی. تمام شد. تمام. پرده پایین می آید.

ساندرلند 40 هزار پوند از شركت بیمه برای مصدومیتت به عنوان غرامت می گیرد. تو 1500 پوند می گیری..ولی تو هرگز كافه بازنخواهی كرد. تو هرگز دكه  روزنامه فروشی باز نخواهی كرد. در عوض انتقامت را می گیری...تو برای همین زندگی می كنی..تو به جای زندگی كردن، انتقام می گیری.

هارتلپولز 1965: همین جایی كه ویكتوریا گراند زمین فوتبال هارتلپولز با انفجار بمبی فرودآمده از زپلین نفرین شد. همین جایی  كه سقف هایش سوراخ هستند و آب از آنها سرازیر می شود. سطل هایی در اتاق هیات مدیره گذاشته اند تا آب باران را جمع كنند... اما این تو هستی كه جایگاه های چوبی را رنگ می كنی. سطل های پرشده از آب باران را خالی می كنی. چمن زمین را كوتاه می كنی. در اتاقی نشسته و تقاضای كمك مالی می كنی. می گویی: سن چیز بی اهمیتیه. این كه چی درباره فوتبال می دونی اهمیت داره. می دونم بهتر از همه اون پانصد مربی پا به سن گذاشته ای هستم كه پس از جنگ جهانی اخراج شدن. در این حرفه یا باید دیكتاتور باشین یا شانسی برای موفقیت ندارین.

می گویی: می خواین جوری حرف بزنم كه شما می خواین؟

میكروفون های لعنتی و آن دهان های گشاد لعنتی تان...

در فصل 66-65 به رتبه هفتم از انتهای جدول دست می یابی. رییست با جمله« نمی تونم به دو نفر برای كاری پول بدم كه یك نفر میتونه اونو انجام بده»

تو صفحه 78 زندگی لن شنكلتن( شاهزاده دلقك فوتبال) را برابرش باز می كنی و بخش سفید را نشان داده می گویی: این است دانش متوسط مدیران از فوتبال.

به او می گویی: برو گم شو. پیتر جایی نمی ره.

ارد می گوید: باشه. هر دوتون اخراجین.......

کتابی که فیلم شد

دیدن این کتاب بد نیست. در آن تلاش های کلاف را می بینید که می خواهد خود را به بیلی برمنر کاپیتان اسکاتلندی لیدز نزدیک کند و ناکام می ماند و در همان حال از روزهای درخشانی گفته می شود که تیمی درجه 2 مثل داربی کانتی توسط کلاف از دسته 2 به دسته اول آمده و با قهرمانی در این مسابقات راهی نیمه نهایی جام قهرمانان اروپا می شود. اما این مساله ساده کسب نشد و کلاف در این راه همه را از سر راه برداشت. حتی عمو سام رییس باشگاه را که به دلیل محبوبیت کلاف و درگیری با وی ناچار شد از ریاست استعفا بدهد.

در سال 2009 فیلمی با همین نام و درست به سبک مطالب کتاب توسط تام هوپر ساخته شد. فیلمی به زبان انگلیسی در 97 دقیقه و هزینه ای 10 میلیون دلاری. در این فیلم هم می توانید این 44 روز را به صورت موازی مرور کنید. خوشبختانه فیلم دوبله شده و از تلویزیون ایران هم پخش گردیده است. با این حال پیدا کردن کتاب و خواندن آن حس و حال دیگری دارد. این طور نیست؟

ثبت نظر درباره «یونایتد نفرین شده؛ بهترین ترجمه دکتر حمیدرضا صدر»

برای ثبت نظر ابتدا وارد سایت شوید


ورود به سایت